close
چت روم
داستان کوتاه فقیر

داستان کوتاه فقیر

داستان کوتاه فقیر

داستان کوتاه فقیر
داستان کوتاه فقیر
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی بنام برگرد
  •  اس ام اس شهادت حضرت فاطمه(س) و ایام فاطمیه سری (1)
  • مطالب عجیب و خواندنی !!
  • دانلود آهنگ جدید پویان مختاری بنام سی تو
  • علت فوت حسن جوهرچی مشخص شد
  • محل تبلیغات شما
    seyedrezabazyar

    داستان کوتاه فقیر

    این مطلب رو در سه شنبه 24 شهريور 1394 ساعت: 20:52 در سایت قرار داده است.

    داستان کوتاه فقیر

    روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.

    آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .

    در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟


    پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !

    پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟

    پسر پاسخ داد : فکر می کنم !

    پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟

    پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا .

    ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند .

    حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !

    در پایان حرف های پسر ، پدرش مات و مبهوت او را نظاره می کرد .

    پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

    موضوع: داستان,داستان آموزنده,
    برچسب ها : ,,,,
    تعداد بازديد : 342
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    داستان اسب امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا
    داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
    داستان کوتاه یکی از بستگان خدا

    بخش نظرات این مطلب


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( سایت بزرگ زنگ تفریح )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    طراحی از آواسایت ترجمه از قالب گراف