close
چت روم
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان

داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان

داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان

داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • دانلود آهنگ جدید سیروان خسروی بنام برگرد
  •  اس ام اس شهادت حضرت فاطمه(س) و ایام فاطمیه سری (1)
  • مطالب عجیب و خواندنی !!
  • دانلود آهنگ جدید پویان مختاری بنام سی تو
  • علت فوت حسن جوهرچی مشخص شد
  • محل تبلیغات شما
    seyedrezabazyar

    داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان

    این مطلب رو در شنبه 18 مهر 1394 ساعت: 11:43 در سایت قرار داده است.

    داستان وعده پادشاه و از پای درآمدن نگهبان

    پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.
    از او پرسید: آیا سردت نیست؟
    نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
    پادشاه گفت: من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
    نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه

    محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
    صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود: اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!

    منبع : پند آموز

    موضوع: داستان,داستان آموزنده,
    برچسب ها : ,,
    تعداد بازديد : 586
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    داستان اسب امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا
    داستان کوتاه فقیر
    داستان کوتاه یکی از بستگان خدا

    بخش نظرات این مطلب


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( سایت بزرگ زنگ تفریح )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    طراحی از آواسایت ترجمه از قالب گراف